بی گناه ترین گناهکاران

 پشت چراغ قرمز ، برای اینکه به اتلاف وقتم کمی رنگ فرهیختگی بدم ، روزنامه ای را که بروی صندلی بغل ولو شده بود را برمی دارم .تیتر اعدام جوان 18 ساله ای که پس از سپری شدن 3 سال حبس به سن اعدام رسیده بود را می خونم و همچنان که به عکسش نگاه می کنم  ، کودکی هایش را در بچه ی ﮊنده پوشی، که در حال پاک کردن شیشه ماشین بغلی بود و با حسرت به کودکان همسن و سالش در ماشین ها نگاه می کرد را می بینم.در چشمانی که آسمان رنگش را به امانت به او سپرده بود چه رویا های ناباورانه ای را دیدم.آغوش گرم مادری مهربان ، حمایتی پدرانه ، شکمی سیر، سوادی برای خواندن ، بستری برای آسوده شب را به صبح رساندن و....

 و من در پس تمام آن رویاهای کودکانه ، پایه های چوبی بلندی را در انتظارش می دیدم تا جامعه را از وجود بزهکارانی اینچنینی پاک کند.

 چراغ سبز شد و من جز امید آنکه چشمانش بگذارد امشب را بی هیچ حادثه ای در این خیابان ها به صبح برساند ، از کنارش بی تفاوت گذشتم.و با خود اندیشیدم روزی انتقامش را از برای تمام این نداشتن ها خواهد گرفت.........

/ 9 نظر / 4 بازدید
ض

سلام.وبلاگتون رو پرینت گرفتم تا ببرم خونه و بخونمش.من داستان خیلی دوست دارم....راستی من متاسفانه اهل رشت نیستم.همین چند وقت پیش برای اولین بار رفتم رشت و واقعا خیلی ازش خوشم اومد.دنبال این هستم تا یک آلونک توی رشت برای خودم تهیه کنم.طبیعت اونجا مثال زدنیه....آدم رو هوایی میکنه.خوش به حال شما که مدام اونجا رو میبینید.....دارم میرم کلاس گیتار.از خیلی وقت پیش ها به این ساز علاقه داشتم ولی موقعیتش جور نمیشد.یاد گرفتن رو خیلی دوست دارم و از فخر فروختن متنفرم.الان از کمبود وقت سخت در تنگنا قرار گرفتم.تازه معنی وقت رو دارم میفهمم.-وقت = طلا - باورتون میشه دیگه شبها 7 یا 8 ساعت نمیتونم بخوابم...خیلی خوب بخوام بخوابم از ساعت 1 صبح تا 6.این از بهترین روز هامه.نمیدونم چی جوری مینویسی ولی اینو میدونم که منو تحت تاثیر قرار دادید.دیگه کامنتم داره میشه مثل رمان پس تا دیدار بعدی.............................[چشمک][چشمک][چشمک][چشمک]

شیفته

سلام بر ض عزیز خوشحالم که کارهایی رو که دوست داری شروع کردی.منتظر نظرت در مورد داستان هم هستم.

سالار

حالا آن سوى اين همه پنجره شومينه ها روشن است رختخواب ها گرم سفره ها لبريز دست ها پر دل ها خوش وُ دنيا، دنياست براى خودش. ... پس وقت تقسيم جيره جهان من كجا بودم كه جز اين كارتن خيس وُ اين زمستان زمهرير چيزى نصيب ام نشد؟ خيابان خيس مقوا خيس تخته ها، كبريت، حلبى چشم ها و چه كنم ها... خيس، خواب و خيال شما چطور!؟ ... حالا خيلى ها پشت پنجره ايستاده با پياله گرم چاى شان در دست، سرگرم تماشاى بارش برف اند سرگرم فعل ماضى حرف اند و هى از سنگسار عدالت احتمال آزادى آدمى سخن مى گويند! من سردم است بى انصاف من گرسنه ام بى انصاف من بى پناه ام بى انصاف پس وقت تقسيم جيره جهان من كجا بودم كه هيچ كنج دنجى از اين همه خانه قسمت بى قرار من نشد؟ پس اين حشرات كجا مى خوابند كه فردا صبح... باز آفتاب را خواهند ديد. هى زمستان ذليل كش، بى انصاف! نگاه كن آن سوى پل... كليد دار صندوق صدقات با كاميون سنگين ثروت اش مى گذرد من دارم مى ميرم چراغ هاى لابى هتل روشن است صداى استكان، يخ، الكل و آواز مى آيد. آن سوى ديوار ها صداى سلام نوش روياى زندگى ست، اين سوى ديوار ها وداع منجمد من است با دنيا

سالار

......با دنياى دشوارى كه هرگز رنگ عدالت را نديده است. ... به من بگو حشرات كجا مى خوابند كه باز فردا صبح آفتاب را خواهند ديد: حقوق بشر، باد، رفراندوم، نفت چپاول، دروغ، دموكراسى خواب، خاورميانه، مرگ تنهايى، ترس، تروريسم... دريغا كلمات عليل اين همه بى دليل در دهان ياوه چه مى گوييد؟ من سردم است من گرسنه ام

ض

سلام.حتما نظرم رو راجب به داستانتون رو میگم.راستی آیا فرانسوی خوندن هم به راحتی یا به سختی انگلیسی خوندن است؟

بی نام و نشان

ای گل تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟ جز سرزنش و بد‌سری خار چه دیدی؟ رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟ پروین اعصامی

فرشته

به دوست عزیزم...زندگی زیباست زندگی اتشگهی دیرینه پا برجا ست....گر ییفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیدا ست ور نه خامو شست و خاموشی گناه ماست....با امید رقصنده ترین شعله ها ی زندگیت....شفافیت احساساتت تحسین بر انگیز است.....

شیفته

فرشته جون چقدر خوشحال شدم که نوشته هامو خوندیدی.و مرسی از اظهار نظر زیباتون.

مه فام

شیفته... چرا چیزی نمی نویسی [سوال]؟؟؟؟؟