من و هفته ای که گذشت.

 ٬احساس ١

وقتی تو سایت کرنج راه می رفتم احساس مادری را داشتم که با افتخار به فرزند بزرگ شده اش می نگرد.تک تک سازه ها خاطراتی دور و نزدیک را بیادم می آوردند.از انجام basic پروژه در شرکت بینا تا طراحی اش در شرکت فعلی .

احساس ٢

تهران دیروز زیبا بود.برگهای زرد معلق در هوا  ٬ باد خنک ٬سایه روشن کوه ها    ...

احساس ٣

حالم از این همه بی اخلاقی بهم می خورد .آدمهایی که در زندگی هیچ حد و مرزی را نمی شناسند نفرت برانگیزند.

احساس 4

می خواهم خودم را در همه آنچه می خواهم رها کنم.ولی افسوس ! همیشه بین آن چیز که می خواهم و آن چیز که باید انجام دهم فاصله بسیار است.آخر  به من بگو  ٬ کدام راهت را به بیراه میروم که به مقصد نمی رسم.

 

 

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اکو توریست

وقتی این همه اشتباهات جدید وجود داره که میشه مرتکب شد... چرا باید همون قدیمی ها رو تکرار کنیم...!

آرزو

ما خیلی دوستتون میداریم هاااااا

محمدرضا

میگم ازشهدای سایت کرنج هم یک یادی بکنید آنهائی که تو خط مقدم پروژه بودند و رفتند. [لبخند]

مهتاب

سپاس خدای عزوجل, بالاخره این کرنج هم به سرو سامان رسید اینک پدر ی داردو مادری وزان آوارگی رهانیده شده است , به کوشش شما رفیق شفیق واینگونه که پیداست این حرکت شما الگویی نیز شده است برای عوام تا به یاد آن دیگری (پروژه بی سرو سامان سروستان)نیز افتادند و به نوگی قبولش کردند . باشد مورد لطف پروردگار منان قرار گیرید

شیفته

1-مهتاب جان ما هنوز کتاب سعدی را نخوندیم جلو جلو نرو.بگذار ما هم بهت برسیم. 2-همکاران جدید قدیم من رسما و قلبا از همگی عذر می خواهم.قول می دهم این دفعه آخری باشه که من یک همچین احساسی را نه تنها تجربه کنم بلکه به زبان بیارم......

شیفته

رفتند و کارفرمای ما شدند.

محمدرضا

ما اینیم[نیشخند]

مه فام

واقعا ممنونم شیفته جونم... ببخشید مجبور شدم اون پست رو پاک کنم...

شیکو

منظورت از احساس سومت احیاناُ من نبودم؟

حالا که اینجا انقد بحث سایت کرنج داغ بوده و یکی مامانشه و یکی نوش و یکی ام نتیجه اش، پس منم ندیده اش هستم, آخه سایت کرنج هنوز منو ندیده... ;-)))