و سوال من اینجاست

چرا لذت دوست داشتن و دوست داشته شدن را از من می گیری؟

چرا همش حالمو می گیری

جواب بده

واقعا چرا؟

لینک
۱۳٩٠/۱٠/۱٩ - شیفته فرزانه کاری

   غریبه ی آشنا   

آهای آدمی که روبروی من ایستاده ای

جهت یادآوری نام شما شیفته می باشد...

 

 

لینک
۱۳٩٠/۱٠/۱٩ - شیفته فرزانه کاری

   با من بمان   

عاقل بودن را از من نخواه

وقتی که نیستی دلشوره می گیرم.

بمان همین دوربرا

به همین قدر داشتنت راضی ام.

لینک

   عاشقانه های من   

حس های کودکانه ام با تو چه آسان باز گشتند

تا عاشقانه هایم را به  آبی _ چشمانت بسپارم

و دخترانه رویاهایم را با تو قسمت کنم.

تو را که از جنس آب یافتم

دوباره به آب سپردم

چرا که در صندوقچه احساست نشانی از خود ندیدم

 

لینک

   برای بار آخر   

 حماقت سنج من در زندگی تو هستی!

با تو که حرف می زنم ...

لینک

   du bullion   

   ٢٧٠٠ دوبولیون ، هم به خاطره ها پیوست !

-با یک هفته تاخیر.

لینک
۱۳۸٩/۱۱/٢٤ - شیفته فرزانه کاری

   اینجا همه چیز از جنس برف است!   

خاطرها با من از این شهر به آن شهر سفر می کنن

تا باره آواره بودن را به من یادآور شوند!

و من می دانم درست است که اینجا سرد است

ولی من ،روزی با تمام آرزوهای برآورده شده باز می گردم

چمدانم را در خاکی آشنا بر زمین می گذارم

نفسی می کشم، چرا که سرانجام نوبت خوشبختی من فرا رسیده است!

 

 

لینک
۱۳۸٩/۱٠/٢٦ - شیفته فرزانه کاری

   شعرهای دزدی :)   

شعرهای پایین را از فیس بوک دوستام دزدیدم :

حالا دیگر ... نه از حادثه خبری هست ... و نه از اعجاز آن چشم های آشنا ... از دلتنگی ها هم که بگذریم ... تنهایی ... تنها اتفاق این روزهای من است

آی، تو که هر از گاهی،
به سان هم آغوشی هوس بازانه ای
به بستر وجودم یورش می بری،
و غارت می کنی اندک اندوخته ام را،
بشوی نقش وجودت
را از بسترم...

 

 

لینک

   چون می خواهم می سازمش !   

قسمت ،من و تو

و باز تکرار ، تکرار و تکرار

و من تو را در  آینده ام می بینم

 با شاخه ای گل

و کلامی مطمئن

همانطور که من در رویاهایم می دیدمت

و آن روز ،روزی است از همین روزها...

لینک

   ...   

چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟

خسته شدم از بس یک حلقه تو این زنجیر کم بود...

 

 

 

لینک