یک روز خوب   

و خدا را شکر

که

بلاخره معجزاتی از نوع _ کانادایی اش در خانه ما را هم زدنند

 

 

لینک

   ...   

و من دختری هستم در آستانه فصلی سرد

نه تنها نمی دونه آخرین قسمت مدل سازی پروژه اش را چطوری باید انجام بده . تازه فهمیده که نوشتن گزارش اش هم خیلی سخت تر از آن چیزی است که فکرش را می کرده...

از مشکلات عاطفی و دنبال کار گشتن که بگذریم یک جورهایی فکر می کنه مثل یک حیوان نجیب در گل گیر کرده ....اما  نمی داند چرا این روزهای خیلی سخت خیلی تند می گذره...

 

لینک
۱۳٩۱/۱۱/٢۱ - شیفته فرزانه کاری

   ششم فوریه 2013   

روزی که می بایست خیلی خوشحال می بودم 

 دلم خیلی گرفته ... خیلی

ایکاش مثل این فیلم ها یک تراس داشتم یک پتو می انداختم دور خودم و چمباتمه می نشستم رو یک صندلی و تا خود صبح زول می زدم به یک نقطه نامعلوم... یک چایی داغ هم که بخارش تو هوا پخش بشه کنار دستم بود... با چند تا گلدان و یک ماه کامل تو آسمون... یک حس  قوی _تراژدی ...

 

 

لینک
۱۳٩۱/۱۱/۱٩ - شیفته فرزانه کاری

   حس رهایی   

حس من

حس _ پروانه ای است

که از پیله اش جدا می شود

 

لینک
۱۳٩۱/۱۱/۱۸ - شیفته فرزانه کاری

   زیر آسمان مونترال   

دلم این روزها هوایی شده

به آرزوهای ساده ایمان دارد

به دوستی های ساده/ به آدم های ساده/ به دوست داشتن های ساده

دلم این روزها هوایی شده

تکرار شادی های کوچک را آرزو دارد

قدم زدن های خیابان سنت لوقان را/ بوسه های صدا دار را/ بار های خیابان کقسان را

در یک کلمه

دلم این روزها تو را کم دارد

 

لینک
۱۳٩۱/۱۱/۱٦ - شیفته فرزانه کاری

   سه احساس متفاوت   

1- چندی است که او مرا با خود آشتی داده است... دنیای این روزهای من دیگر خاکستری نیست

2- شاید هیچ وقت نفهمد که همه حرفم از ترس بود... ترس از آزار دیدن... روشی بود غیر ارادی برای پیشگیری ...شاید چیزی مانند یک واکسن...

3- ممکن است به زودی از مونترال بروم... بار دیگر شهری که دوستش می داشتم... اینجا را دوست می دارم مثل خاک وطن... و مردمانش را مانند مردمان وطن

لینک

   شیرین تر از تلخ   

می دانی ! تلخ بود،  تلخ تر از تلخ

 تلخیش را به امید سر مستیهایش به جان و دل خریدم

 تک تک ثانیه هایش را بوییدم

  نفس کشیدم!

در اوج ها با او رقصیدم

در خیالم ! شاید تنها در خیالم

تارها را با پودها بافتم

  اما می دانی تلخیش
 
  تلخیش  سر انجانم  لرزه بر جانم انداخت

لینک
۱۳٩٠/۱٢/٢٦ - شیفته فرزانه کاری

   غریبه ی آشنا   

آهای آدمی که روبروی من ایستاده ای

جهت یادآوری نام شما شیفته می باشد...

 

 

لینک
۱۳٩٠/۱٠/۱٩ - شیفته فرزانه کاری

   با من بمان   

عاقل بودن را از من نخواه

وقتی که نیستی دلشوره می گیرم.

بمان همین دوربرا

به همین قدر داشتنت راضی ام.

لینک

   عاشقانه های من   

حس های کودکانه ام با تو چه آسان باز گشتند

تا عاشقانه هایم را به  آبی _ چشمانت بسپارم

و دخترانه رویاهایم را با تو قسمت کنم.

تو را که از جنس آب یافتم

دوباره به آب سپردم

زیرا  که دانستم تفاوت رویا هایمان از خاک است تا آب

 

لینک